تغییر به روش تئوری  انتخاب

تغییر به روش تئوری  انتخاب

اینکه در گذشته زندگی ما چگونه بوده و چه مسیری را تا اکنون طی کرده ایم نمی تواند مبنا والگویی برای آینده ما باشد .

اگر چه گذشته ما تاثیر زیادی بر روزگار فعلی ما داشته است و نمیتوان آنرا انکار کرد ولی از اکنون میتوانیم دست به انتخابهای بهتری بزنیم و متفاوت از قبل زندگی کنیم.

ما میتوانیم به گونه ای زندگی کنیم که خود میخواهیم و در بدترین شرایط طوری رفتار کنیم که بتوانیم ضررهای خود را به حداقل رسانده و به خودمان افتخار کنیم.

وقتی ساختمانی کهنه و غیر قابل استفاده میشود مالک آن دو انتخاب دارد میتواند دستی به سرو گوش ساختمانش بکشد و با تعمیرات جزئی یا بازسازی، آنرا مجدد قابل سکونت کند یا کلا ساختمان را خراب کند و از نو بسازد با مصالح و نقشه جدید .

بنظر شما کدام بهتر است؟

مشخص است روش دوم بهتر است ولی هزینه و زمان بیشتری برای انجام اینکار لازم است در واقع فرد باید بهای بیشتری بدهد ولی نتیجه مطلوب تری عایدش میشود.

تغییر در واقع ماله کشی و تعمیر جزئی نیست و نیاز به صرف وقت و صبوری دارد تا خود جدیدی بنا کنیم و مطابق میل مان زندگی کنیم.

میدانید چه زمانی افراد به تغییر فکر میکنند ؟ وقتی که متوجه میشوند ایده ها، اصول، برداشتها، باورها، افکار و اعمال و رفتار که تا کنون در زندگی بکار گرفته اند آنها را به یک زندگی سالم و خشنود نمی رساند.

جایی که متوجه می شویم که تا کنون با باورهای مرکزی غلطی زندگی کرده ایم به همین دلیل در پیچ و تاب زندگی مانده ایم مثلا زنی که متوجه میشود علت شکست عاطفی او اشتباه بودن باورهایش است مثل اینکه:

  • نباید احساساتت را بروز دهی چون دیگران از تو سوء استفاده میکنند.
  • زنان باید از مردان مراقبت کنند مثل مادرشان.
  • اگر اشتباهت را بپذیری جایگاهت را از دست میدهی .
  • اگر از دیگران کمک بخواهی یعنی آدم ضعیفی هستی و غرورت جریحه دار میشود.

با این باورها این زن در ارتباطات بعدی نیز موفق عل نخواهد کرد و اینجاست که به بازآفرینی نیاز دارد تا الگوی فکر و عمل خود را تغییر داده و به شیوه ای متفاوت فکر و اقدام کند.

ما برای تغییر نیاز داریم باورها، ارزشها، مفروضات و اصول جدیدی را برای خود بنا کنیم.

باورها در واقع فکرهایی هستند که زیاد تکرار میشوند و الگوی ذهنی یا سنگ بنای فکر ما را تشکیل داده اند .

باورها نسبت به شرایط زندگی ما بخصوص در دروان کودکی که ما به جهان بینی میرسیم در ما شکل میگیرند و ما آنها را واقعیت دنیا میبینیم به همین دلیل بارها برای ما تکرار میشوند و هر بار ما بیشتر به درستی آنها ایمان می آوریم.

در تغییر یا دگرگون سازی ما سعی میکنیم بصورت موثر و مسئولانه رفتار کنیم و تا جایی که ممکن است نیازهای اساسی خود را صرفنظر از دیگران رفع کنیم و خود را به خوبی مدیریت کرده و در حالت تعادل قرار گیریم.

برای دستیابی به این امر لازم است تا باورهای خود را تغییر دهیم.

وقتی ما کودک هستیم توانایی مراقب از خود و رفع نیازهای اساسی خود را نداریم بنابراین وقتی مشکلی برای مان پیش می آید بدون در نظر گرفتن عواقب کاری که انجام میدهیم راهی برای رفع فعلی مشکل پیدا میکنیم مثل انکار کردن، دروغ گفتن، قهر کردن و…

البته این رفتارها به کمک ما می آیند و چون ما کودک هستیم کسی از ما انتظار خاصی ندارد و عواقب کارهای ما بزرگ نیستند، در کل در کودکی راه حل های ما برای مسائل بازتاب بزرگی ندارد.

ولی وقتی ما بزرگ میشویم این رفتارها که مثل ابزار دفاع ما در آمده است ما را در ارتباطات با مشکل روبرو میکند مثل زنی که بجای حل مسائل ارتباطی خود و همسرش به قهر کردن متوسل میشود یا مردی که از دست پخت همسرش خوشش نمی آید ولی به او دروغ میگوید که غذا خوشمزه و مطابق میلش است.

این رفتارها ممکن است در رابطه، زیاد به چشم نیایند مثلا طرفین را فقط کمی از هم دور کند ولی کم کم تاثیر خود را میگذارند  و منجر به تغییرات عمیق میشوند.

هر فرد عاقلی بین بد و بدتر گزینه بد را قبول میکند، ممکن است زندگی ما درگیر چالش های زیادی باشد و تحمل آن سخت باشد ولی تغییر هم پدیده اتفاقی و آسانی نیست و احتیاج به تلاش و تمرین و عمل مخالف آنچه تا الان انجام داده ایم دارد ولی باید انتخاب کنیم که کدام گزینه مناسب تری برای ادامه دادن مسیر زندگی است .

مسیر تغییر مسیری است که ما قبلا از آن عبور نکرده ایم بنابراین ترس و ابهام بیشتری برای عبور از این راه داریم نسبت به مسیری که با وجود ناملایمات بارها دیده یا تجریه کرده ایم، به همین دلیل تغییر را کمتر میپذیریم و با سختیهای ملموس بیشتر سازش میکنیم.

آرزو داریم کاش سروکله راه سومی پیدا شود راهی که بگوید تغییر تضمینی بدون درد و رنج، این آرزو بخشی از طبیعت انسان است که همواره خواهان اجتناب از درد و رنج است و همین باعث گرایش به مواد مخدر ،پرخوری، خریدهای اضافه و… میشود ولی چنین راهی وجود ندارد .

بازآفرینی یعنی مسئولیت پذیری برای ایجاد تغییرات مثبت در زندگی خود در تغییر نمیتوانیم از آنچه نمی خواهیم فرار کنیم یا آنچه را نمی خواهیم از مسیر خود دور کنیم بلکه چاره کار،خلق و ایجاد چیزی است که میخواهیم.

ما نمیتوانیم تاریکی را از زندگی خود بیرون کنیم ولی میتوانیم چراغی روشن کنیم .

تقلا و تلاش برای حذف یک رفتار خاص باعث هدر رفتن انرژی ما میشود بنابراین بهترین راه جایگزین کردن آنها با یک کار مثبت دیگر است.

چرا که رفتارهای قدیمی با تمام وجود در دسترس هستند و آماده اینکه خود را به راحتی بروز دهند و بهترین و راحتترین گزینه ما خواهند بود.

حال بیان میکنیم چگونه میتوانیم تغییر کنیم و مراحل آن به چه ترتیبی است:

اجازه دهید با یک مثال مراحل تغییر را توضیح دهیم:

فرض کنید زنی که در رابطه عاطفی دلچسبی نیست و احساس ترس، نگرانی و خشم را بیشتر تجربه میکند معمولا با این ذهنیت زندگی کرده است که ای کاش شانس بیشتری داشتم و همسر مناسب تری را برای ازدواج انتخاب میکردم و همیشه بدنبال تغییر دیگران و شرایط بیرونی برای ایجاد یک زندگی دلچسب بوده است.

اما این بار تصمیم گرفته خودش، تغییر و باز آفرینی کند و احساس آرامش، اطمینان و امنیت بیشتری را تجربه کند .

احساسات قبلی این زن (نامش را سوسن میگذاریم) عبارت بودند از :

  • خشم
  • نگرانی
  • ترس و اضطراب
  • ناامنی در رابطه

از او میخواهیم به ما بگوید معمولا چه افکاری دارد که باعث بروز این احساسات میشوند ؟

و سوسن جواب میدهد:

  • به این فکر میکنم که بلاخره روزی همسرم به من خیانت میکند و من را تنها میگذارد.
  • او عمدی روی کاناپه میخوابد تا لج من را در بیاورد.
  • عمدی با بچه ها محبت میکند تا من را از چشم آنها بیندازد.
  • او از اول هم من را دوست نداشته حتما با اسرار خانواده اش با من ازدواج کرده .

در مرحله بعد از سوسن میخواهیم به ما بگوید زمانی که این افکار و احساسات را دارد چه علائم فیزیولوژی یا جسمی را  تجربه میکند؟

سوسن جواب میدهد:

  • قلبم تپش شدیدتری پیدا میکند.
  • نفسهایم سطحی میشوند.
  • گاهی دستانم رعشه پیدا میکند.
  • فشار خونم بالا میرود.
  • احساس چنگ زدن به شکم دارم.

در مرحله آخر از سوسن میخواهیم بگوید زمانی که این افکار و احساسات را تجربه میکند و این علائم جسمی را دارد معمولا چه رفتاری دارد یا چه کار میکند؟

  • توی تختم میروم و گریه میکنم.
  • آهنگ غمگینی گوش میکنم.
  • با همسرم بگو مگو میکنم.
  • با همسرم قهر میکنم.
  • سر بچه ها داد میزنم.
  • با دوستان یا خانواده ام درددل میکنم.

به نظر شما وقتی شرایط تغییر نکرده و همسر و فرزندان سوسن همچنان مثل سابق برای او چالشها و نگرانی هایی درست میکنند، سوسن میتواند تغییر کند.

طبق خاصیت نوروپلاستی سیتی یا ترمیم پذیری مغز، سوسن میتواند تغییر کند و نه تنها سوسن بلکه همه انسانها علی رقم شرایط سخت زندگی میتوانند تغییر کنند .

وقتی افراد متوجه میشوند که مغز قابلیت ترمیم پذیری و تغییر دارد راحتتر میتوانند تغییر را بپذیرند نسبت به اینکه مغز را جعبه سیاه غیر قابل تغییری بدانند.

خب میرویم سراغ نحوه تغییر سوسن:

ابتدا از این سوال شروع میکینم که سوسن دوست دارد چه احساساتی را جایگزین احساسات منفی قبلی خود کند؟

در مرحله اول تغییر باید از خودتان یک سوال بپرسید اینکه اگر من همان فردی بودم که همیشه میخواستم باشم دوست دارم در این موقعیت چه احساسی داشته باشم؟

به بیان ساده تر اگر من خود ایده آلم بودم چه احساسی داشتم؟

بلفرض سوسن پاسخ می دهد آرامش، امنیت و اطمینان.

حال از او میپرسیم برای اینکه این احساسات را تجربه کند باید به چیزهایی فکر کند و چه تغییراتی در طرز فکرش بدهد ؟

سوسن جواب می دهد:

  • من زن ارزشمند و دوست داشتنی هستم.
  • همسرم فقط میخواهد با بچه ها مهربان باشد و من حساس شده ام.
  • رابطه زناشویی ما روز به روز محکم تر میشود.
  • همسرم به من علاقه مند است.
  • میتوانم تصمیم بگیرم و روی آن بایستم.

حال از سوسن میپرسیم اگر احساساتی را که دوست داری (امنیت،آرامش، اطمینان) تجربه کنی و این افکار را که بیان کردی داشته باشی چه کارها و اقداماتی انجام میدهی ؟

او پاسخ میدهد:

  • به همسرم ابراز علاقه می کنم و می گویم دوستش دارم.
  • از همسرم می خواهم با همدیگر به مشاوره برویم.
  • به پیاده روی می روم.
  • کتابهایی در مورد بهبود روابط عاطفی مطالعه میکنم.
  • وقتی همسرم روی کاناپه میخوابد برایش پتو می برم.
  • همسرم را کنترل نمیکنم .

خب با این احساسات و افکار و اعمال فکر میکنید از نظر فیزیولوژی و جسمی سوسن در چه وضعیتی قرار میگیرد ؟

بنظر خودش راحتی جسمانی، آرامش در شکم و فشار خون متعادل خواهد داشت.

شما میتوانید طبق وضعیت زندگی خودتان احساسات، افکار، رفتار و شرایط جسمی فعلی خود را یادداشت کنید و مراحل را مطابق مثال سوسن انجام دهید و بنویسید اگر در حالت ایده آل خود قرار بگیرید چه احساساتی را تجربه میکنید  و نسبت به آن چه افکار، رفتار و خصوصیات جسمی را تجربه خواهید کرد .

باید سعی کنید و متعهد شوید مطابق آنچه برای خود ایده آل خود نوشته اید رفتار و عمل کنید تا احساسات شما تغییر کنند از حالت ناخوشایند به خوشایند و حالات فیزیکی شما مطابق میلتان شود .

نویسنده : رها امینی

   Send article as PDF   
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *